اين داستان معروف را ( اگرچه با اختلاف درجزئيات) همه شنيده اند: فردي با يك چماق وارد داروخانه شد ، از متصدي داروخانه پرسيد: آقا نفت داريد؟» پاسخ متصدي داروخانه منفي بود.مشتري با چوب روي ويترين كوبيد و آن را شكست و گفت: مرده شور داروخانه اي را ببرد كه در آن نفت نمي فروشند.
روز دوم وارد همان داروخانه شد از همان آقا پرسيد، نفت داريد؟ و باز هم پاسخ منفي شنيد. مشتري دوباره با چماقش بخشي از ويترين را شكست و گفت: مرده شور داروخانه اي را ببرد كه نفت ندارد.
روز سوم، صاحب داروخانه براي جلوگيري از خسارت بيشتر، مقداري نفت تهيه كرد و در ويترين گذاشت. مشتري وارد شد و گفت: آقا نفت داريد؟ متصدي گفت: بله. او چماقش را محكمتر از دو روز گذشته بر ويترين زد و گفت: اين داروخانه است يا نفت فروشي؟ مرده شور داروخانه اي را ببرد كه نفت دارد!
روز چهارم باز هم مشتري وارد داروخانه شد. تا خواست بپرسد كه «نفت داريد؟» متصدي داروخانه گفت: نفت را بهانه نكن. زود باش شيشه را بشكن و برو تا به كارمان برسيم.
داستان رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی با برخی هواداران ریاست