سرویس سیاسی عصر امروز/ کوشیار رودی: اظهارات غلوآمیز آقای رییس جمهور درباره فردوسی و اثر معروفش شاهنامه ، هرچند برای بار چندمی است که تکرار می شود و از این حیث دیگر برای شنوندگان عادی شده، اما از آن جهت که مرور سیر اظهارات ایشان نشان می دهد که این تمجیدها رفته رفته روند صعودی به خود گرفته است و بیم آن می رود که این گونه اظهارات غلو آمیز در صورت عدم تبیین باعث ایجاد برخی ابهامات شود، بیان چند نکته در خصوص آن ضروری به نظر می رسد.
آقای رییس جمهور در مراسم تجليل از فرودسيپژوهان و نكوداشت ثبت جهاني نقالي در فهرست ميراث ناملموس يونسكو با اشاره به اينكه حكيم ابوالقاسم فردوسي در سالهاي ابتدايي غيبت كبراي امام زمان(عج) به دنيا آمد و رودكي در سالهاي ابتدايي غيبت صغري متولد شده بود و تقريبا همزمان با ولادت فردوسي از دنيا رفت، فرموده اند که معتقدم اين دو، سربازاني بودند كه يكي پس از ديگري ماموريت بازگويي حقيقت پيام پيامبر(ص) را بر عهده گرفتند.
احمدينژاد با بيان اينكه "فردوسي از سويي حقيقت مكتب پيامبر(ص) را تبيين و از سويي ديگر هويت حقجوي ملت ايران را زنده كرد و با حقيقت آن پيام پيوند داد"، تاكيد كرد: فردوسي حقيقت اسلام را به زيبايي ترسيم كرد. اين شاعر بزرگ هويت ملت ايران را زنده و راه او را كه ادامه راه نبي، وصي و اهلبيت(ع) است، تبيين كرد.
احمدينژاد شاهنامه فردوسي را توحيدنامه، خدانامه و تفسير قرآن خواند و گفت: فردوسي مرز حقيقت اسلام را از زشتيها، پلشتيها، فريبها و تزويرها به خوبي جدا ساخت و نشان داد كه حقيقت اسلام همان گمشده تاريخي ملت ايران است كه بايد خود ملت از آن صيانت كند.(به نقل از خبرگزاری ها)
برای نگارنده که به واسطه رشته تحصیلی خود کم و بیش با شاهنامه آشنایی دارد بیان چنین تعابیری درباره شاهنامه از آن جهت که ظاهرا از دید شاهنامه پژوهان بزرگ نیز پنهان مانده و اخیرا آقای احمدی نژاد به آن دست یازیده اند! بسیار بدیع ، عجیب و جالب توجه بود.
ناگفته پیداست که اثر حکیم فردوسی اثری والاست و همانند ایلیاد و ادیسه و حماسه گیل گمش و حتی بالاتر از آنها در تراز میراث ادبی جهان است. تمام شاهنامه پژوهان و صاحب نظران، اثر حکیم توس را ستوده اند و از آن به جهت ارزش والای ادبی و اشتمال بر مضامین اساطیری ناب یک ملت با زبانی فاخر به نیکی یاد کرده اند. اما درهیچ کجا نمی بینیم که از فردوسی با عنوان مفسر قرآن و مبین غیبت کبری یاد شده باشد. درست است که خود او به گواهی تاریخ انسانی موحد و به گمان برخی حتی شیعه بوده است. لکن اساسا محتوای اثر او کوچک ترین ربطی به تفسیر قرآن ندارد و حال باید دید آقای احمدی نژاد از کجای متن شاهنامه به این تعبیر رسیده اند. شاید واقعا چنین چیزی در شاهنامه باشد و محققین بی خبرند!
تنها موردی که یک مورخ عرب زبان - و آن هم برای دمیدن بر آتش شعوبیه - پای شاهنامه را به چنین تاویلهای عجیب و بی ربطی می گشاید آن جاست که شاهنامه را "قرآن پارسیان" می نامد و مدعی می شود که ایرانیان به جای قرآن "شاهنامه" می خوانند. ادعایی که در همان زمان رنگ می بازد و در سالیان بعد اثری از آن در اظهار نظر محققین و حتی مستشرقین نیست.
تا آنجا که متن شاهنامه نشان می دهد، این اثر شرح تاریخ ایرانیان از دوران اساطیری تا سرنگونی دولت ساسانی به دست اعراب و کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و اعراب در جنوب غربی است.
این کلیت شاهنامه است که البته اکثر مردم به غلط تصور می کنند شاهنامه یعنی داستان رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب . اما این داستانها تنها بخش حاشیه ای شاهنامه است که علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا به طور مستقل و پراکنده در متن اثر وجود دارند و مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمیشوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، بیژن و منیژه، کرم هفتواد است که البته بعضی از این داستانها به طور خاص چون رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار میآیند.
ماجرا آنجایی جالب تر می شود که بدانیم بنمایههای داستانهای شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستانها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشتهاند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهت های بسیار با گشتاسب نامه دقیقی دارد) و دینکرد (که یک کتاب زردشتی است) تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا (کتاب مقدس زردشتیان) خصوصا در نسک یشتها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شدهاست.
حال معلوم نیست کجای این مسائل به تفسیر قرآن و علل غیبت کبری و مسائل این چنینی مرتبط است و جناب رییس جمهور با چه استدلالی چنین اثری را با رفرنس های این چنینی تفسیر قرآن می نامند؟ آن هم در جمع کثیری از موی سپیدکردگان و صاحب نظران فردوسی پژوهی که قطعا اگر امروز نام فردوسی بر قله ادبیات اساطیری جهان مطرح است به خاطر همت آنان است و نه به خاطر تفسیر قرآن خواندن شاهنامه
آنچه مشخص است ارزش بالای یک اثر ادبی نباید موجب شود که آن را به حوزه های غیر مرتبط ربط داد و برای بالا بردن و والا نشان دادن آن از مقدسات و قرآن و ... مایه گذاشت.
پذیرفتنی نیست که رییس جمهور یک مملکت مرتکب چنین اشتباهی بشود و با هر انگیزه ای - که امیدواریم حس ناسیونالستی مورد علاقه جریان انحراف جزو این انگیزه ها نباشد - مسائلی فاقد مبنای تاریخی را طرح نماید.
از فردوسی پژوهان که بگذریم ؛ ای کاش رییس جمهور محترم به این سوال پاسخ دهند که کدام عالم شیعه یا سنی و اساسا کدام اندیشمند مسلمان صاحب نظر پیش از جناب ایشان به این نتیجه رسیده است که شاهنامه تفسیر قرآن است؟ آیا علمای اعلام در قم و سایر حوزه های علمیه این سخنان را قبول دارند؟
حرف آنجاست که سخن باید مبتنی بر دلایل محکم منطقی و علمی باشد وگر نه به صرف این ادعا که شاهنامه تفسیر قرآن است و مبین فلسفه غیبت و... ، نام ما را نه جزو تئوریسین های ادبیات می آورد و نه جزو صاحب نظران علوم دینی.
چه اگر این گونه بود بعید نیست فردا روزی کسی ادعا کند شاهنامه جزو ادعیه ماثوره است و هر کس آن را در غروب آخرین جمعه فلان ماه قمری سه بار از رو بخواند حاجت روا می شود. چنین کسی شاید دستی در علوم غریبه و فرقه سازی های عجیب و غریب داشته باشد؛ اما قطعا نه شاهنامه را خوانده و نه می داند موضوع آن چیست.
و دقیقا همین جورهاست که با قسم و آیه نام ایران را "جزو اذکار" به حساب می آورند(نقل قول از مشایی) و ازدحام ملائکه بر آسمان ایران باعث ترافیک سنگین می شود و از همین قبیل اباطیل.
و هنوز کسی درنیافته که رییس جمهور و تیم فکری نزدیک به ایشان و رییس دفترشان چه علاقه ای دارند که چنین مسائلی را مطرح کنند
به هر حال از دو حال خارج نیست: یا تفسیر جدیدی کشف شده و علما منکرند و یا شاهنامه ای جدید پیدا شده و ادبا بی خبرند. و کدام به واقعیت نزدیک تر؛
آقای رییس جمهور در مراسم تجليل از فرودسيپژوهان و نكوداشت ثبت جهاني نقالي در فهرست ميراث ناملموس يونسكو با اشاره به اينكه حكيم ابوالقاسم فردوسي در سالهاي ابتدايي غيبت كبراي امام زمان(عج) به دنيا آمد و رودكي در سالهاي ابتدايي غيبت صغري متولد شده بود و تقريبا همزمان با ولادت فردوسي از دنيا رفت، فرموده اند که معتقدم اين دو، سربازاني بودند كه يكي پس از ديگري ماموريت بازگويي حقيقت پيام پيامبر(ص) را بر عهده گرفتند.
احمدينژاد با بيان اينكه "فردوسي از سويي حقيقت مكتب پيامبر(ص) را تبيين و از سويي ديگر هويت حقجوي ملت ايران را زنده كرد و با حقيقت آن پيام پيوند داد"، تاكيد كرد: فردوسي حقيقت اسلام را به زيبايي ترسيم كرد. اين شاعر بزرگ هويت ملت ايران را زنده و راه او را كه ادامه راه نبي، وصي و اهلبيت(ع) است، تبيين كرد.
احمدينژاد شاهنامه فردوسي را توحيدنامه، خدانامه و تفسير قرآن خواند و گفت: فردوسي مرز حقيقت اسلام را از زشتيها، پلشتيها، فريبها و تزويرها به خوبي جدا ساخت و نشان داد كه حقيقت اسلام همان گمشده تاريخي ملت ايران است كه بايد خود ملت از آن صيانت كند.(به نقل از خبرگزاری ها)
برای نگارنده که به واسطه رشته تحصیلی خود کم و بیش با شاهنامه آشنایی دارد بیان چنین تعابیری درباره شاهنامه از آن جهت که ظاهرا از دید شاهنامه پژوهان بزرگ نیز پنهان مانده و اخیرا آقای احمدی نژاد به آن دست یازیده اند! بسیار بدیع ، عجیب و جالب توجه بود.
ناگفته پیداست که اثر حکیم فردوسی اثری والاست و همانند ایلیاد و ادیسه و حماسه گیل گمش و حتی بالاتر از آنها در تراز میراث ادبی جهان است. تمام شاهنامه پژوهان و صاحب نظران، اثر حکیم توس را ستوده اند و از آن به جهت ارزش والای ادبی و اشتمال بر مضامین اساطیری ناب یک ملت با زبانی فاخر به نیکی یاد کرده اند. اما درهیچ کجا نمی بینیم که از فردوسی با عنوان مفسر قرآن و مبین غیبت کبری یاد شده باشد. درست است که خود او به گواهی تاریخ انسانی موحد و به گمان برخی حتی شیعه بوده است. لکن اساسا محتوای اثر او کوچک ترین ربطی به تفسیر قرآن ندارد و حال باید دید آقای احمدی نژاد از کجای متن شاهنامه به این تعبیر رسیده اند. شاید واقعا چنین چیزی در شاهنامه باشد و محققین بی خبرند!
تنها موردی که یک مورخ عرب زبان - و آن هم برای دمیدن بر آتش شعوبیه - پای شاهنامه را به چنین تاویلهای عجیب و بی ربطی می گشاید آن جاست که شاهنامه را "قرآن پارسیان" می نامد و مدعی می شود که ایرانیان به جای قرآن "شاهنامه" می خوانند. ادعایی که در همان زمان رنگ می بازد و در سالیان بعد اثری از آن در اظهار نظر محققین و حتی مستشرقین نیست.
تا آنجا که متن شاهنامه نشان می دهد، این اثر شرح تاریخ ایرانیان از دوران اساطیری تا سرنگونی دولت ساسانی به دست اعراب و کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و اعراب در جنوب غربی است.
این کلیت شاهنامه است که البته اکثر مردم به غلط تصور می کنند شاهنامه یعنی داستان رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب . اما این داستانها تنها بخش حاشیه ای شاهنامه است که علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا به طور مستقل و پراکنده در متن اثر وجود دارند و مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمیشوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، بیژن و منیژه، کرم هفتواد است که البته بعضی از این داستانها به طور خاص چون رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار میآیند.
ماجرا آنجایی جالب تر می شود که بدانیم بنمایههای داستانهای شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستانها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشتهاند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهت های بسیار با گشتاسب نامه دقیقی دارد) و دینکرد (که یک کتاب زردشتی است) تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا (کتاب مقدس زردشتیان) خصوصا در نسک یشتها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شدهاست.
حال معلوم نیست کجای این مسائل به تفسیر قرآن و علل غیبت کبری و مسائل این چنینی مرتبط است و جناب رییس جمهور با چه استدلالی چنین اثری را با رفرنس های این چنینی تفسیر قرآن می نامند؟ آن هم در جمع کثیری از موی سپیدکردگان و صاحب نظران فردوسی پژوهی که قطعا اگر امروز نام فردوسی بر قله ادبیات اساطیری جهان مطرح است به خاطر همت آنان است و نه به خاطر تفسیر قرآن خواندن شاهنامه
آنچه مشخص است ارزش بالای یک اثر ادبی نباید موجب شود که آن را به حوزه های غیر مرتبط ربط داد و برای بالا بردن و والا نشان دادن آن از مقدسات و قرآن و ... مایه گذاشت.
پذیرفتنی نیست که رییس جمهور یک مملکت مرتکب چنین اشتباهی بشود و با هر انگیزه ای - که امیدواریم حس ناسیونالستی مورد علاقه جریان انحراف جزو این انگیزه ها نباشد - مسائلی فاقد مبنای تاریخی را طرح نماید.
از فردوسی پژوهان که بگذریم ؛ ای کاش رییس جمهور محترم به این سوال پاسخ دهند که کدام عالم شیعه یا سنی و اساسا کدام اندیشمند مسلمان صاحب نظر پیش از جناب ایشان به این نتیجه رسیده است که شاهنامه تفسیر قرآن است؟ آیا علمای اعلام در قم و سایر حوزه های علمیه این سخنان را قبول دارند؟
حرف آنجاست که سخن باید مبتنی بر دلایل محکم منطقی و علمی باشد وگر نه به صرف این ادعا که شاهنامه تفسیر قرآن است و مبین فلسفه غیبت و... ، نام ما را نه جزو تئوریسین های ادبیات می آورد و نه جزو صاحب نظران علوم دینی.
چه اگر این گونه بود بعید نیست فردا روزی کسی ادعا کند شاهنامه جزو ادعیه ماثوره است و هر کس آن را در غروب آخرین جمعه فلان ماه قمری سه بار از رو بخواند حاجت روا می شود. چنین کسی شاید دستی در علوم غریبه و فرقه سازی های عجیب و غریب داشته باشد؛ اما قطعا نه شاهنامه را خوانده و نه می داند موضوع آن چیست.
و دقیقا همین جورهاست که با قسم و آیه نام ایران را "جزو اذکار" به حساب می آورند(نقل قول از مشایی) و ازدحام ملائکه بر آسمان ایران باعث ترافیک سنگین می شود و از همین قبیل اباطیل.
و هنوز کسی درنیافته که رییس جمهور و تیم فکری نزدیک به ایشان و رییس دفترشان چه علاقه ای دارند که چنین مسائلی را مطرح کنند
به هر حال از دو حال خارج نیست: یا تفسیر جدیدی کشف شده و علما منکرند و یا شاهنامه ای جدید پیدا شده و ادبا بی خبرند. و کدام به واقعیت نزدیک تر؛
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:42 توسط ا.حسین زاده
|
1360